به مناسبت کودتای 28 مرداد 1332
بی شک کودتای 28 مرداد یکی از سیاه ترین نقاط تاریخ ایران است. در باره این رخداد و نقش افراد و گروه های مختلف در آن مطالب زیادی نوشته شده است. در اینجا تنها به عنوان یادی از بزرگمرد ایران دکتر محمد مصدق بخشی از کتاب تقریرات مصدق در زندان، به قلم جلیل بزرگمهر، وکیل مصدق در دادگاه نظامی را به شما تقدیم می کنیم. این کتاب از روی کفتگوی بزرگمهر با مصدق در زندان نوشته شده است و نوشته ها همه توسط خود مصدق تصحیح می شدند.21
حزب توده – کمونیسم – خیانت قوای انتظامی
کودتای 28 مرداد
[یادداشت شده روز اول اسفند 1332]
امروز بحث به میان آمد که اشخاص بیطرف بزرگترین ایرادشان به شما این است که در اواخر دورۀ زمانداری خود به توده ایها خیلی میدان داده بودید. آنها همه چیز را تهدید می کردند. ایراد کنندگان نتیجه می گیرند که اگر وقایع 28 مردادماه نبود ایران به سمت شوروی ها می رفت و پشت پردۀ آهنین قرار می گرفت.
[مصدق] فرمودند:اینها که اینطور فکر می کنند شعور و فهم سیاسی ندارند. این توده ای ها که می گویند مگر چه کاری می کردند. به اصطلاح آن مرد [یعنی سرلشگر آزموده دادستان دادگاه مصدق. مصدق در دادگاه بجای نام آزموده، اورا به طعنه «آن مرد» می گفت] نعره می کشیدند یا روزنامه می فروختند. ما که به آنها اجازۀ دیگری نمی دادیم و همیشه هم به عوامل انتظامی دستور می دادم که از کارهای خلاف رویۀ آنها جلوگیری کنند. اما ملیون وقتی اجازۀ متینگ می خواستند اجازه می دادم، نمی توانستم اجازه ندهم.
بله عده ای از اینها نعره می کشیدند، کار دیگری هم مگر می کردند. خوب نعره بکشند. اساساً باید فکر کرد علت وجودی یا سبب آمدن و بقاء دولت من چه بود؟ مگر غیر از این بود که مرا ملت پشتیبانی می کرد. دولت مگر غیر از ملت پشتیبانی دیگری داشت؟ نه نداشت. خارجیها که موافق نبودند. عده ای که نوکر خارجیها بودند و دستشان بکلی داشت کوتاه می شد موافق نبودند. سنا مگر با میل به دولت رأی می داد؟ از ترس ملت بود که هروقت به مجلس شورا و سنا می رفتیم رأی اعتماد می گرفتیم.
پس وقتی که ملت، دولتی را سر کار می آورد و دولت مبعوث ملت است نمی تواند صدای ملت را خفه کند و نگذارد مردم حرف خودشان را بزنند. خفه کردن صدای مردم کار سیاست استعماری است. روش آنهاست که نفس کسی در نیاید تا هر کاری دلشان میخواهد بکنند. همان طوری که در دورۀ بیست ساله کردند و حالا هم می کنند تا قرارداد نفت ببندند و کنسرسیوم بیاورند و از این قبیل کارها.
وقتی اجازه داده شد که مردم حرفشان را بزنند و انتقاد کنند آنوقت دولت هرکاری دلش خواست نمی تواند بکند. باید به حرف ملت و آرزوهای ملت توجه کند. موجودیت دولت من روی افکار ملت بود. پس نمی شد جلوی اظهار نظرهای مردم را گرفت و خفه شان کرد.
به توده ایها اگر مارک معینی داشتند اجازۀ صحبت داده نمی شد. دولت هروقت که حس می کرد از طرف جمعیت معینی خطر هست قادر بود که جلوش را بگیرد.
آقا این حرفها چی است. من در دادگاه هم گفتم. توده ایها بعضی نفتی انگلیسی و بعضی روسی بودند و ما از اینها ترس نداشتیم. ترس از کاری بود که شد. یعنی با توپ زدند و مرا از بین بردند. ترس ما از خیانت قوای انتظامی و کودتا بود که شد.
آقا، حالا ببینید پنج ماه است که از واقعۀ مرداد می گذرد و حکومت نظامی هزارها نفر از مردم را گرفته، هزارها خانۀ مردم را گشته. مگر بغیر از چند تفنگ حسن موسی چیزی دیگر گیرش آمده است، آن هم با آن همه تبلیغات. مگر توده ایها با این چیزها می توانستند دولت را ساقط کنند. یک تانک، یک مسلسل که جلو اینها در می آمد کافی بود. آقا اینها که اسلحه نداشتند. دست خالی چه کاری می توانستند بکنند؟
آقا، یک سال اگر کار ما دوام پیدا می کرد و اصلاحات شروع شده و بجایی می رسید و اقتصاد بی نفت طبق برنامه ای که شروع شده بود بطور کامل اجرا می شد و بودجۀ متعادلی که داده بودیم جریان پیدا می کرد، قهراً بواسطۀ اصلاحات و حصول پیشرفت در زندگی مردم از تعداد توده ایها کاسته می شد.
به سرکار عرض کنم که افراد چپ بر دو قسم اند: تندرو بالذات و تندرو بالعرض.
تندرو بالعرض آنهایی اند که بواسطۀ بدی وضعیت، جامعه بآنها توجه کرده است. وقتی اصطلاحات در جامعه بآنها توجه کرده است. وقتی اصلاحات به عمل آمد قهراً آنها که تندرو بالعرض هستند متوقف می شوند و طبعاً از قدرت تندرو بالفطره هم کاسته می شود.
آقا، هر فرد بی غرض یک هدف فردی دارد و یک هدف اجتماعی. هدف فردیش داشتن نان، آسایش خانوادگی و سلامتی است. هدف اجتماعی اش آزادی در زندگی، آبادانی مملکت.
این نوع افراد وقتی دیدند که این کارها به تدریج درست می وشود دیگر غرضی ندارند. حرف مغرضین توده ای در افراد غیر توده ای بی اثر می ماند و گوش نمی دهند.
آقا، این مردم چقدر ما را تقویت می کردند. همه چیز را تمکین می کردند. صبر داشتند. چون می دیدند دولتی دارند که مال خودشان است و برای آنها کار می کند. نفع خصوصی نداشتیم. آقا جیبمان را نمی خواستیم پر کنیم. مردم با کمک میل و اخلاص بهمه گونه ناکامیها گردن می نهاد.
آقا، مردم با این ظلم و فشار و خفه کردن که نسبت به آنها روا می دارند راهی ندارند بغیر از اینکه به طرف کمونیسم بروند. دیگ بخار که نفس کش نداشته باشد. با همۀ استحکامش می ترکد. افراد هم در جامعه باید تنفس بکنند. هر عملی که جلوی تنفس اجتماعی را بگیرد موجب انفجار اجتماع خواهد بود.
پیش از انقلاب روسیه در تمام دنیا صد نفر هم کمونیست نبود. فشار شدید روسیه تزاری موجب آن شد که کمونیسم به وجود آمد. آنقدر فشار آمد که یک مرتبه همه مردم آگاه شدند و یک مرتبه روسیه به آن بزرگی کمونیست شد. حالا هشتصد ملیون از جمعیت جهان کمونیست هستند. حکومتشان کمونیستی است. همین طورها کردند که مردم رفتند طرف کمونیستی. اگر برای ملت راهی نباشد که بتواند به هدفهایش برسد چاره ای ندارد بغیر از اینکه به طرف کمونیستی برود.
من متأسفم از این که دستی دستی مردم را کمونیست می کنند.
آقا، دولت انگلیس بی جهت نبود که به هندوستان استقلال داد. انگلیسها وقتی دیدند که چهارصد میلیون هندی دارند کمونیست می شوند آمدند و به آنها استقلال دادند. مارهایی که در مملکت خودشان کردند از قبیل هشتاد درصد مالیات، ساختمانهای ارزان قیمت، بهداشت مجانی همه برای اصلاح وضع طبقۀ سوم بود.
بالاتر از راضی کردن مردم هیچ چیزی نمی شود.
تندرو بالعرض آنهایی اند که بواسطۀ بدی وضعیت، جامعه بآنها توجه کرده است. وقتی اصطلاحات در جامعه بآنها توجه کرده است. وقتی اصلاحات به عمل آمد قهراً آنها که تندرو بالعرض هستند متوقف می شوند و طبعاً از قدرت تندرو بالفطره هم کاسته می شود.
آقا، هر فرد بی غرض یک هدف فردی دارد و یک هدف اجتماعی. هدف فردیش داشتن نان، آسایش خانوادگی و سلامتی است. هدف اجتماعی اش آزادی در زندگی، آبادانی مملکت.
این نوع افراد وقتی دیدند که این کارها به تدریج درست می وشود دیگر غرضی ندارند. حرف مغرضین توده ای در افراد غیر توده ای بی اثر می ماند و گوش نمی دهند.
آقا، این مردم چقدر ما را تقویت می کردند. همه چیز را تمکین می کردند. صبر داشتند. چون می دیدند دولتی دارند که مال خودشان است و برای آنها کار می کند. نفع خصوصی نداشتیم. آقا جیبمان را نمی خواستیم پر کنیم. مردم با کمک میل و اخلاص بهمه گونه ناکامیها گردن می نهاد.
آقا، مردم با این ظلم و فشار و خفه کردن که نسبت به آنها روا می دارند راهی ندارند بغیر از اینکه به طرف کمونیسم بروند. دیگ بخار که نفس کش نداشته باشد. با همۀ استحکامش می ترکد. افراد هم در جامعه باید تنفس بکنند. هر عملی که جلوی تنفس اجتماعی را بگیرد موجب انفجار اجتماع خواهد بود.
پیش از انقلاب روسیه در تمام دنیا صد نفر هم کمونیست نبود. فشار شدید روسیه تزاری موجب آن شد که کمونیسم به وجود آمد. آنقدر فشار آمد که یک مرتبه همه مردم آگاه شدند و یک مرتبه روسیه به آن بزرگی کمونیست شد. حالا هشتصد ملیون از جمعیت جهان کمونیست هستند. حکومتشان کمونیستی است. همین طورها کردند که مردم رفتند طرف کمونیستی. اگر برای ملت راهی نباشد که بتواند به هدفهایش برسد چاره ای ندارد بغیر از اینکه به طرف کمونیستی برود.
من متأسفم از این که دستی دستی مردم را کمونیست می کنند.
آقا، دولت انگلیس بی جهت نبود که به هندوستان استقلال داد. انگلیسها وقتی دیدند که چهارصد میلیون هندی دارند کمونیست می شوند آمدند و به آنها استقلال دادند. مارهایی که در مملکت خودشان کردند از قبیل هشتاد درصد مالیات، ساختمانهای ارزان قیمت، بهداشت مجانی همه برای اصلاح وضع طبقۀ سوم بود.
بالاتر از راضی کردن مردم هیچ چیزی نمی شود.
۵/۳۰/۱۳۸۷ ۰۱:۱۴:۰۰ ق.ظ.
|
برچسبها:
اجتماعی,
تاریخ,
حقوق بشر,
فرهنگ
|
This entry was posted on ۵/۳۰/۱۳۸۷ ۰۱:۱۴:۰۰ ق.ظ.
and is filed under
اجتماعی
,
تاریخ
,
حقوق بشر
,
فرهنگ
.
You can follow any responses to this entry through
the RSS 2.0 feed.
You can leave a response,
or trackback from your own site.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

1 دیدگاه:
سلام هموطن . ايميلت را ديدم و به وبلاگ ايرانيت سرزدم . اميدوارم موفق باشي . ميتواني به لينك هاي زير سري بزني و نظرت را بگوئي . البته لينك اول را توخود باعث شدي ايجاد كنم و دوست دارم اولين نظر را هم خودت بنويسي
http://yashasinazarbayjan.blogspot.com
http://farhaneazarbayjan.blogfa.com موفق و شادمان باشي
ارسال یک نظر